.....
یادش بخیر هروقت تو کلاس هر اتفاقی میفتاد مینداختیم گردن شیفت مخالفی ها …
یادش بخیر یه تفریح سالمی که داشتیم تو نوجوونی این
بود که شبا با بچه های محل
میشستیم راجب جن و روح
صحبت میکردیم و هممون از ترس زهر ترک میشدیم …
نوستالژی به فنا دهنده یعنی این جمله : بی سرو صدا وسایلتونو
جمع کنید با صف بیاید برید تو حیاط ، معلمتون نیومده !!!
یادتونه بچه که بودیم لواشک غیر بهداشتی میخریدیم میپیچیدیم
دور انگشت سبابمون
بعد هی انگشتمونو تا ته
میکردیم تو حلقمون ؟ چه حالی میداد خدایی …
یه زمونایی برا امتحان باید از اون ورقه ها که بالاش آبیه
میگرفتیم میبردیم مدرسه برای امتحان دیکته !
زمانى که ما مدرسه مى رفتیم یک نوع املا بود به نام
“املا پاتخته اى”
، در نوع خودش عذابى بود براى کسى که پاى تخته مى رفت
، یه حسى داشت
تو مایه هاى اعدام در ملا عام و براى همکلاسى هاى
تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم …
.




